پيام
+
*از تاکسي که پياده شدم يه پيرزنه هم با من پياده شد*
زمزمه ميکرد که “حالا چطوري از خيابون رد بشم؟ “
*آقا ما هم حس جوانمرديمون زد بالا ، حواسمو جم کردم که خلوت بشه*
برگشتم به پيرزنه بگم آروم با من بيا ، ديدم نيستش
*دور و برم رو نيگا کردم ديدم اونطرف خيابونه داره گوله ميره ! :|*

گل پسر دنيا*محمد*
91/8/9
*آسمان*
:))
*ياس*
:-)
مهندس مکانيک
:))
گل پسر دنيا*محمد*
http://mohamade250.parsiblog.com/Feeds/6640417/ لطفا به اين فيد يه سري بزنيد به دعاهاي شما نياز داره:(((((