شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ :گردشگر و تمساح:* گردشگري در يک خليج کوچک مشغول ماهيگيري بود که ناگهان قايقش واژگون شد، چاره اي جز شنا کردن تا ساحل نبود . *ولي از انجا که شنيده بود سابقا در اين محل تمساح ها زندگي ميکرده اند از ترس لبه ي قايق را گرفت.* ناگهان پيرمردي را در ساحل ديد و از او پرسيد : هيچ تمساحي اين اطراف هست ؟ *پيرمرد پاسخ داد : هيچ تمساحي ، سالهاست ...*
گردشگر احساس امنيت کرد و بدون شنيدن ادامه صحبت و با فراغ بال به سمت ساحل شروع به شنا کرد . در نيمه راه پيرمرد را ديد که با ترس و تعجب او را نگاه ميکند و برايش دعا ميخواند ... *پس دوباره با صداي بلند پرسيد : راستي چطور از شر تمساح ها راحت شديد ؟* پيرمرد فرياد زد : ما کار خاصي نکرديم ، کوسه هاي داخل آب دخل همشون رو آوردند !
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top